
هرطرف صدای سوت ، سوت می کشد قطار
ریل های ناپدید ، چشم های بی قرار
تق تتق،صدای در،قرص های بی اثر
حرف می زند کسی،در سکوت ماندگار
شاهزاده ی جوان،تک سوار قصه ها
یورتمه به روی ریل ، پشت هاله ای غبار
شاهزاده ی جوان ، انتظار دخترک
مات مانده چشم هاش،ریل واسب بی سوار
زلف می دهد به باد،باد سوزناک دی
چرخ می زند دلش،در حوالی بهار
غلت می زند کمی،درد می کند تنش
مرد، خسته روی تخت ، دخترک سر قرار
آه از این دقیقه ها،مانده توی ایستگاه
دود می خورد تنش، دود می شود قطار
هر طرف صدای سوت،سوت می کشد قطار
ریل های روغنی ، گوش های انتظار