حامی عزیز می گفت "چقد حرف می زنی.شعر بنویس برو دیگه"
راست می گفت اما گاهی بعضی چیزا هست که باید گفت که این فضا جای این حرف ها هم هست
اول از همه از عجایب این دهر فیلتر شدن وبلاگ بوتیمار بود که مدتی پیش انجام گرفت و باعث تعجب و تاسف توامان من و خیلی از دوستان شد.این وبلاگ با سابقه ی چندین ساله و به همت محمد اسماعیل زاده عزیز زبان موثری برای شعر مازندران بود.فیلتر شدن این وبلاگ چه به علت سهل انگاری مسئولین و چه به هر علت دیگه حرکتی است ناشایست و من از دوستان وبلاگ نویس و شاعرم می خوام که در وبلاگ هاشون این حرکت رو محکوم کنن تا این وبلاگ به دنیای مجازی برگرده.
دوم درد دلی که مدت ها تو ذهنم بود و جسته گریخته با دوستان مطرح کرده بودم
ایران کشوری شاعر خیزه و این هنر از دیرباز با گوشت و خون مردم عجین شده
الان هم شاعران بسیاری داریم که دراین زمینه کم و بیش به کار خودشون ادامه می دن ودنیای مجازی هم ایفا گر نقش بسزایی در عالم ادبیاته. مدتی بعد از پا گذاشتن به عرصه ی دنیای مجازی سوالاتی ذهنم رو درگیر کرد.مثلا اینکه چرا وبلاگهای ادبی مورد توجه مخاطبان عام(منظورم افراد غیر شاعره)اون طور که باید قرار نمی گیره؟علتش ازدیاد این وبلاگ هاست یا عدم تبلیغات کافی یا مغایرت با ذائقه حداقل شعردوستان؟یا کلا همون موضوع قدیمی که مردم ایران درصد کمیشون اهل مطالعه هستن ُیا شعر که نون و آب نمیشه؟ و کلی احتمال دیگه .شاعرا و وبلاگ نویسا هستن که کم و بیش به وبلاگهای هم میرن و البته بیشتر محض چاق سلامتی و یا قرائت عبارت معروف "وبلاگ قشنگی داری.به من هم سر بزن منتظرم" یا چیزی ازین دست که این شروعی برای پرسش دومه .نه اعلام لذت بردن از شعری از دید بنده دچار مشکله و نه اعلام به روز شدن وبلاگ به دوستان دیگه.اما برای بسیاری از افراد بالا بردن آمار کامنت ها حتی اگه در همین حد هم باشه انگار تبدیل به یه هدف شده و باز هم انگار اعتبار یه وبلاگ ادبی به تعداد کامنت های گذاشته شدست!!!در این میان جای نقد و نظرات سازنده و حتی دقیق خوندن آثار مولف ظاهرا فراموش شده کارهای بسیاری از دوستان که تن به این ابزارها نمیدن علی رغم شایستگی از مطرح شدن و بررسی و چالش باز می مونه و دراین دنیای مجازی گاهی شهرت های مجازی و اعتبار های مجازی هم برای افرادی ایجاد میشه چه اعتبار ادبی در کار باشه و چه نباشه..شخصا عبارت ذکرشده در بالا رو"وبلاگ قسنگی..." اگر محدود به خودش باشه نوعی توهین به فرد مقابل میدونم و گاهی شاید به رسم ادب باید بازدید افرادی رو پس داد. این گفتمان حاکم منتقل میشه و ادامه پیدا میکنه و ...
و صد البته بیان این موضوع به منزله ی نفی زحمات خالصانه ی بسیاری از دوستان نیست و این چوب برای زدن همه بوجود نیومده و حتی برای زدن هم.من به عنوان یه عضو خیلی کوچیک در دنیای ادبیات درد دلی کردم تا بپرسیم از خودمون که اولا اصلا این موضوع مشکله یا نه و درکل مشکلی وجود داره یا شرایط کاملا عادیه؟و مسیری که به این شکل وبلاگ های ادبی ما در اون طی طریق می کنن به ترکستان میره یا به کعبه ی مقصود؟ و کدام کعبه ی مقصود؟
از همه ی دوستان می خوام که لطف کنن و تو این بحث مشارکت داشته باشن تا همگی به دید بهتری نسبت به وضع موجود برسیم.
ممنون
مبین اعرابی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما با تمام این حرفا برسی به شعر:
اصلا تمام آرزوهایم برایت
دلشوره امروز و فردایم برایت
اصلا بیا پا روی سر بگذار و بگذر
دست از سر این لحظه ها بردار و بگذر
بر حسب عادت گاهگاهی نا ندارم
این روزها حتی کمی رویا ندارم
در پرسه های بی هدف دنیا گذشته
شاید ازاینجا هم تک و تنها گذشته
فردا کسی جان می دهد توی خیابان
آرام، در اوج هیاهوی خیابان
با دست های توی جیبش تا همیشه
در کوچه های دل فریبش تا همیشه
این کوچه بغض دست ها را می فشارد
اینجا کسی لب های مارا می فشارد
می ترسم از... می ترسم از...از نقطه چین ها
از خط پایان،اولین ها، آ خرین ها
از روزهای شب به شب دیوانه خانه
از والیوم های مکرر ، از شبانه
می ترسم از تاب و تب ماندن بیفتی
با قرص تب بر،از غزل خواندن بیفتی
ای آخرین،تنهاترین بانوی قصه
امشب بیا تا خواب،تا زانوی قصه
امشب بیا دلشوره هایم را بغل کن
تا فصل مستی غوره هایم را بغل کن
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:42  توسط مبین
|