سلام دوستان
بالاخره دارم به روز می کنم بعد چند قرن
از تمام دوستانی که تو این مدت با نظراتشون به من کمک کردن تشکر می کنم .
می خواستم مطلبی راجع به حج بزنم که البته هنوز تموم نشده ، شاید تو پست های بعدی .
با یه مثنوی انتظار و یک غزل در خدمتم
یا علی
مبین اعرابی
_______________________________
در انتظار افق های خالی امََید
در انتظار شبی که ستاره می بارید
تمام دفتر من خواهشی بدون جواب
نیاز این همه آدم به مرد توی کتاب
کسی که فاصله ها را ز خنده پر می کرد
و آسمان مرا از پرنده پر می کرد
بیا برای شمالم صدای دریا باش
چقدر فکر خدایی ، کمی تو با ما باش
برای بار هزار و هزار و هی تکرار
نیامدی سر جای قرار و هی تکرار
تورا به جان کسی می دهم قسم این بار
اگر دوباره رهایم کنی دراین بازار
چقدر بعد تو اینجا غروب دلگیر است
درون پرسش بی پاسخی غزل،گیر است
برای لمس تو باید دعای باران شد
شبیه حادثه ای در هوای تهران شد
برای لمس تو باید... دلم گرفته عزیز
دلم گرفته بیا، هی نمک به زخم نریز
_________________________________
در مورد
این غزل باید بگم ظاهرا شخصی از شیراز پیدا شده ( معروف به حافظ) که با همین وزن و قافیه غزلی داره
از همین جا اعلام می کنم اون غزل مال من نیست
باران! بزن که آخر این قصه،تر شود
زخمم ازین که هست،کمی تازه تر شود
ابری ترین شبی که تورا خواب دیده ام
ابری ترین شبی که نمیشد سحر شود
اینجا دوباره روی غزل ها بمیرم و..
بعد از هزار سال، کسی با خبر شود
بعد از هزارسال،که جایی نمانده است
تا زیر قطره های تو پوسیده تر شود
باران! بزن، ببین، دلم از ابرها پر است
می ترسم آتشم همه جا شعله ور شود
باید ازین هوا بروم جای دیگری
دور از نگاه عالم و آدم اگر شود ،
هی جاده جاده بگذرم از حرف های خود
با بحث منطقی دل دیوانه،خر شود
اصلا مرا ببر... به درک،هرکجا که هست
حتی اگر نبودن من دردسر شود
گفتی عزیز من! شدنی نیست ،با غزل
من با همین عبارت " اما، اگر شود"...