تیغ کشیده خورشید روی خشخاش ها
من
لای این کاغذ سفید
کبریت هی دود دود..
چقدر خشخاش ریخته توی نگاهت !
تو از کجا قاچاق شده ای که حالا....
حرف نمی زنی٬نگاهت توی پنجره..دور...دورتر....
سبک٬رها روی جاده
بالا
بالا
بالاتر.....
و تق...
می شکنم زیر چشمان پنجره
در دود
در شهری که معتاد ندارد
سلام به همه ی دوستان عزیز
۱)خانم فهیمه محمودی شاعر خوب و دوست عزیز مدتیه که در در بیمارستان بستری شده
از همه ی عزیزانی که ایشون رو می شناسن یا نمیشناسن خواهش می کنم که برای شفای حالشون ا دعا کنن تا به زودی دوباره در جمع ما باشن
۲)چند روز پیش داشتم عکسایی از بچه های لبنانی می دیدم که در جنگ کشته شده بودن
واقعا وحشتناک و تاسف بار بود .نمیدونم چیکار باید کرد .اما امیدوارم هرچه زودتر این جنگ
و بازی های سیاسی پشتش ختم بشه.حداقل به قول حافظ حال دوران به شود
۳)من تا چند روز دیگه دارم میرم حج و حدود ۲ هفته ای نیستم
از دوستانی که ازشون خداحافظی نکردم معذرت میخوام و از همین جا خداحافظی می کنم
۴) یه کار آزاد میذارم
خوشحال میشم که در موردش نظر بدید
مرسی
یا علی