تبليغاتX
پارک ممنوع
دلتنگی های مجازی


تیغ کشیده خورشید روی خشخاش ها

من

لای این کاغذ سفید

کبریت هی دود دود..

چقدر خشخاش ریخته توی نگاهت !

تو از کجا قاچاق شده ای که حالا....

حرف نمی زنی٬نگاهت توی پنجره..دور...دورتر....

سبک٬رها روی جاده

بالا

بالا

بالاتر.....

و تق...

می شکنم زیر چشمان پنجره

در دود

در شهری که معتاد ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 20:41  توسط مبین  | 

سلام به همه ی دوستان عزیز

۱)خانم فهیمه محمودی شاعر خوب و دوست عزیز مدتیه که در در بیمارستان بستری شده

از همه ی عزیزانی که ایشون رو می شناسن یا نمیشناسن خواهش می کنم که برای شفای حالشون ا دعا کنن تا به زودی دوباره در جمع ما باشن

۲)چند روز پیش داشتم عکسایی از بچه های لبنانی می دیدم که در جنگ کشته شده بودن

واقعا وحشتناک و تاسف بار بود .نمیدونم چیکار باید کرد .اما امیدوارم هرچه زودتر این جنگ

و بازی های سیاسی پشتش ختم بشه.حداقل به قول حافظ حال دوران به شود

۳)من تا چند روز دیگه دارم میرم حج و حدود ۲ هفته ای نیستم

از دوستانی که ازشون خداحافظی نکردم معذرت میخوام و از همین جا خداحافظی می کنم

 ۴) یه کار آزاد میذارم

خوشحال میشم که در موردش نظر بدید

مرسی

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 20:41  توسط مبین  |